اقتصاد ایران مدتهاست با سیاستهایی اداره میشود که بیشتر نقش مُسکن را ایفا میکند تا اینکه درمانمحور باشد و نتیجه چنین وضعی، بازاری است که به کوچکترین شوک، واکنشی شدید نشان میدهد و هر بار، هزینه بیثباتی را به شکلی سنگینتر تحمیل میکند.
رکوردشکنی انس جهانی طلا و عبور آن از مرز ۵ هزار دلار، در بسیاری از کشورها صرفاً یک خبر اقتصادی مهم تلقی میشود و نشانهای از افزایش نااطمینانی در اقتصاد جهانی و واکنش بازارها به تنشهای سیاسی و مالی است؛ اما در ایران، این رکوردشکنی معنایی فراتر از یک تحلیل بینالمللی دارد. انعکاس این جهش در بازار داخلی، قیمت طلا را به محدوده ۱۷ میلیون رسانده؛ عددی که برای بخش بزرگی از جامعه، نه نماد سودآوری، بلکه یادآور فشار مضاعف بر معیشت است.
این وضعیت در حالی رقم خورده که در یک ماه گذشته، سیاستگذاران با مجموعهای از اقدامات کوتاهمدت توانستند قیمت دلار و طلا را تا حدی پایین بیاورند. همان کاهش مقطعی، برای مدتی این تصور را ایجاد کرد که بازار همچنان تحت کنترل است و ابزارهای مداخله هنوز کارایی دارند، اما خیلی زود مشخص شد آنچه رخ داده، بیش از آنکه نتیجه یک سیاست پایدار باشد، شبیه یک توقف کوتاه در مسیر صعودی قیمتها بوده؛ توقفی که حالا جای خود را به جهشی داده که از خروج ابزار کنترل، خبر میدهد.
بازارها به خوبی فرق بین مدیریت و مداخله مقطعی را تشخیص میدهند؛ وقتی افق روشنی از آینده اقتصاد، سیاست ارزی، بودجه و حتی روابط خارجی وجود ندارد، طبیعی است که کاهش چندروزه قیمتها اعتمادی ایجاد نمیکند. نتیجه چنین فضایی، بازاری است که به محض تغییر شرایط، با شدت بیشتری واکنش نشان میدهد. بر همین اساس، میتوان گفت افزایش قیمت طلا در هفتههای اخیر، بیش از آنکه صرفاً تابع انس جهانی باشد، بازتاب بیاعتمادی انباشته در داخل کشور است.
البته اثر اصلی این جهشها، جایی بیرون از تابلوی صرافیها و طلافروشیها دیده میشود؛ در زندگی روزمره مردم. کاهش قدرت خرید، دیگر یک مفهوم انتزاعی در گزارشهای اقتصادی نیست، بلکه این کاهش را میتوان در کوچکتر شدن سبد خرید، در عقب افتادن تصمیم برای ازدواج، فرزندآوری یا خرید مسکن و در آب رفتن پساندازهای خرد مشاهده کرد. افزایش قیمت طلا، حتی برای کسانی که هرگز قصد خرید آن را ندارند، به معنای گرانتر شدن زندگی است.
مسئله اصلی، صرفاً افزایش قیمت طلا یا تأثیرپذیری بازار داخل از رکوردهای جهانی نیست؛ مشکل عمیقتر از این حرفهاست. اقتصاد ایران مدتهاست با سیاستهایی اداره میشود که بیشتر نقش مُسکن را ایفا میکند تا اینکه درمانمحور باشد و نتیجه چنین وضعی، بازاری است که به کوچکترین شوک، واکنشی شدید نشان میدهد و هر بار، هزینه بیثباتی را به شکلی سنگینتر تحمیل میکند.
در نهایت، بازنده اصلی این چرخه تکراری، مردم هستند. جهش قیمت طلا و ارز، یعنی کوچکتر شدن سفرهها، بیمعناتر شدن حقوقها و دورتر شدن رؤیای یک زندگی باثبات. مردمی که نه طلا میخرند و نه سودی از رکوردشکنی آن میبرند؛ اما هر روز تاوان آن را در اجارهخانه، هزینه درمان و خرید مایحتاج میپردازند. ادامه این مسیر، چیزی جز بدبختتر شدن تدریجی طبقات متوسط و ضعیف نیست؛ وضعیتی که خیلی زود به بحرانی تبدیل میشود که دیگر با پایین آوردن مقطعی قیمتها هم قابل جمعکردن نخواهد بود.




