در شرایطی که جامعه با انباشت بحرانهای اقتصادی روانی و اجتماعی دستبهگریبان است ادامه فساد مدیریتی، بیعملی مسئولان و تعلیق امور مردم به نقطهای رسیده که دیگر نمیتوان آن را با هیچ توجیهی پوشاند. مردمی که در اندوه ناامنی شغلی و فشار معیشتی زندگی میکنند، امروز نهفقط قربانی شرایط بیرونی بلکه قربانی مستقیم سوءمدیریت و بیمسئولیتی ساختاری هستند.
فساد مدیرعامل در شرکتها و نهادهای بزرگ، یک خطای فردی یا استثنا نیست بلکه محصول نظامی است که در آن رانت رابطه و مصونیت جای شایستگی، نظارت و پاسخگویی را گرفته است. زمانی که مدیری بهدلیل فساد یا تخلف برکنار میشود اما خبری از محاکمه، شفافسازی و بازگرداندن حقوق عمومی نیست پیام روشنی به جامعه داده میشود که فساد هزینهای ندارد. این پیام، اعتماد عمومی را نابود و سلامت اداری را به حاشیه میراند. مسئله زمانی خطرناکتر میشود که پس از برکناری مدیران فاسد، سازمانها وارد وضعیت انجماد و بلاتکلیفی میشوند. پروژهها متوقف میشوند، تصمیمها عقب میافتند و نیروی انسانی در حالت انتظار و اضطراب رها میشود. این وضعیت نشان میدهد که ساختارهای مدیریتی بهشدت فردمحور و فاقد برنامه جانشینی هستند. چگونه ممکن است با رفتن یک مدیر، کل یک مجموعه حیاتی از کار بیفتد؟ این خود سندی روشن از سوءمدیریت مزمن است در این میان، بیتفاوتی مسئولان نسبت به کار مردم به بهانه شرایط اجتماعی یا اعتراضات، یکی از خطرناکترین اشکال ناکارآمدی است. تعلیق خدمات عقبانداختن پروندهها و توقف فعالیتهای اقتصادی، نه مدیریت بحران، بلکه فرار از مسئولیت است. مردم به این دلیل معترضاند که کار ندارند، امنیت شغلی ندارند و آیندهای نمیبینند؛ نه اینکه چون معترضاند، باید از حق کار و زندگی محروم شوند. متوقفکردن چرخ اقتصاد، در عمل تنبیه مردمی است که همین حالا هم زیر بار فشار خم شدهاند. پیامد مستقیم این وضعیت، فروپاشی تدریج خانوادههاست. بیکاری، تأخیر در پرداخت حقوق، تعطیلی کسبوکارها و بلاتکلیفی شغلی، فشارهایی هستند که بنیان خانواده را هدف میگیرند. در چنین شرایطی، مدیران ناکارآمد یا فاسد بدون پاسخگویی کنار میروند، اما هزینه تصمیمنگرفتن و تعلل آنها را خانوادههایی میپردازند که زندگیشان معلق مانده است. از منظر اجتماعی، تداوم فساد و بیعملی مسئولان به نابودی سرمایه اجتماعی منجر میشود. وقتی مردم میبینند مدیران فاسد مجازات نمیشوند و مدیران جدید نیز با تأخیر، سکوت و بیبرنامگی وارد میدان میشوند، اعتماد جای خود را به بیاعتمادی، خشم و انفعال میدهد. جامعهای که اعتماد ندارد، نه مشارکت اقتصادی میکند و نه امیدی به اصلاح دارد. اگر مدیری فاسد بوده، باید محاکمه و مجازات شفاف و علنی شود، نه اینکه صرفاً جابهجا یا فراموش شود. اگر مدیرعامل جدیدی منصوب شده، موظف است بدون وقفه کار خود را آغاز کند، برنامه عملیاتی ارائه دهد و پاسخگوی افکار عمومی باشد. مدیریت در شرایط بحرانی یعنی تصمیمگیری سریع، شفافیت و مسئولیتپذیری نه سکوت، تعلل و پاسکاری مسئولیت. جامعه خسته امروز دیگر تحمل شعار و وعدههای توخالی را ندارد. آنچه میتواند اندکی امید و اعتماد بازگرداند، برخورد قاطع با فساد پایاندادن به بیعملی و بازگرداندن فوری کار و اشتغال به مردم است. هر روز تأخیر، یعنی عمیقتر شدن زخمهایی که در نهایت، کل جامعه بهای آن را خواهد پرداخت.










