در فضای عمومی کشور نشانههای اجتماعی، اقتصادی و روانی به وضوح دیده میشود. مسائلی که دیگر قابل پنهان کردن نیستند و آثار آن را میتوان بهطور روزمره در سطح جامعه مشاهده کرد.
مسأله تنها یک بحران نیست بلکه ترکیبی از مشکلات جدی و انباشته مانند تورم، بیثباتی اقتصادی، بیکاری، ناکارآمدی در سیستم اجرایی و نادیدهگرفتن تخصص است که باعث شده جامعه در وضعیت شکننده و ناپایدار قرار گیرد.
یکی از عوامل اصلی این وضعیت انتصاب افراد فاقد تجربه یا دانش تخصصی در جایگاههای حساس مدیریتی است. بارها گفتهایم که این پستها نیازمند دانش، تجربه و درک عمیق از مسائل هستند. هشدار دادیم که بیتوجهی به این اصل، پایههای تصمیمگیری را سست و ناکارآمد میکند و در نهایت هزینه آن را مردم خواهند پرداخت. اما این هشدارها یا شنیده نشد یا نادیده گرفته شد.
بسیاری از این مشکلات از سوی کارشناسان و نخبگان بارها مطرح شده، اما واکنش جدی و مؤثری از سوی مسئولان دیده نشده است. گزارشها، تحلیلها و پیشنهادها یا بیپاسخ ماندهاند یا در بایگانیها بدون استفاده ماندهاند.
مفهوم جنگ در اینجا فیزیکی نیست. این یک فشار مزمن، آرام و فرسایشی است که زندگی مردم را هدف گرفته از هزینههای درمان و اجاره مسکن گرفته تا افزایش قیمت کالاهای اساسی و نبود امنیت شغلی.
این فشارها باعث شدهاند بسیاری از مردم به جای برنامهریزی برای آینده، تنها به زنده ماندن فکر کنند. جوانان در حال ترک کشور هستند و آنهایی که ماندهاند نیز دچار بیانگیزگی و ناامیدی شدهاند.
بیآبی، بیبرقی، بیکاری، بیاعتمادی اینها فقط تیترهای خبری نیستند، بلکه واقعیتهایی جاری در زندگی روزمره مردماند. این وضعیت نتیجه سالها تصمیمات اشتباه، بیتوجهی به هشدارها، و گسست بین واقعیت جامعه و فضای تصمیمسازی است. مشکلات امروز نه ناگهانی بهوجود آمده و نه صرفاً محصول یک دولت خاص است. این زنجیره از بیتوجهی، سوء مدیریت و ضعف در برنامهریزی، در دولتهای گذشته شکل گرفته و در دولت فعلی نیز با شدت ادامه یافته است.
دولت کنونی هم با انبوهی از بحرانهای انباشته مواجه شد، اما تاکنون نتوانسته مسیر را اصلاح کند یا اعتماد عمومی را بازگرداند. هنوز همان نگاههای شعاری، همان روشهای تکراری، و همان بیاعتمادی به علم و تخصص در تصمیمات مهم دیده میشود.
سوال اینجاست، چه زمانی باید پاسخ داده شود؟ چه زمانی قرار است تصمیمات جدی و مسئولانه گرفته شود؟ وقتی همهچیز در حال از دست رفتن است، آیا زمان شنیدن نرسیده؟
ای کاش این بار، نامهها نه خاک بخورند و نه سوزانده شوند بلکه خوانده شوند، پیش از آنکه ماشهی آخر برای همیشه کشیده شود.
و ما هنوز مینویسیم، نه برای اینکه تغییری حتمی در راه است، بلکه برای اینکه تاریخ بداند دیدیم، گفتیم و نخواستیم ساکت بمانیم.
مشاور حقوقی و پژوهشگر اختصاصی نفت ما
مسأله تنها یک بحران نیست بلکه ترکیبی از مشکلات جدی و انباشته مانند تورم، بیثباتی اقتصادی، بیکاری، ناکارآمدی در سیستم اجرایی و نادیدهگرفتن تخصص است که باعث شده جامعه در وضعیت شکننده و ناپایدار قرار گیرد.
یکی از عوامل اصلی این وضعیت انتصاب افراد فاقد تجربه یا دانش تخصصی در جایگاههای حساس مدیریتی است. بارها گفتهایم که این پستها نیازمند دانش، تجربه و درک عمیق از مسائل هستند. هشدار دادیم که بیتوجهی به این اصل، پایههای تصمیمگیری را سست و ناکارآمد میکند و در نهایت هزینه آن را مردم خواهند پرداخت. اما این هشدارها یا شنیده نشد یا نادیده گرفته شد.
بسیاری از این مشکلات از سوی کارشناسان و نخبگان بارها مطرح شده، اما واکنش جدی و مؤثری از سوی مسئولان دیده نشده است. گزارشها، تحلیلها و پیشنهادها یا بیپاسخ ماندهاند یا در بایگانیها بدون استفاده ماندهاند.
مفهوم جنگ در اینجا فیزیکی نیست. این یک فشار مزمن، آرام و فرسایشی است که زندگی مردم را هدف گرفته از هزینههای درمان و اجاره مسکن گرفته تا افزایش قیمت کالاهای اساسی و نبود امنیت شغلی.
این فشارها باعث شدهاند بسیاری از مردم به جای برنامهریزی برای آینده، تنها به زنده ماندن فکر کنند. جوانان در حال ترک کشور هستند و آنهایی که ماندهاند نیز دچار بیانگیزگی و ناامیدی شدهاند.
بیآبی، بیبرقی، بیکاری، بیاعتمادی اینها فقط تیترهای خبری نیستند، بلکه واقعیتهایی جاری در زندگی روزمره مردماند. این وضعیت نتیجه سالها تصمیمات اشتباه، بیتوجهی به هشدارها، و گسست بین واقعیت جامعه و فضای تصمیمسازی است. مشکلات امروز نه ناگهانی بهوجود آمده و نه صرفاً محصول یک دولت خاص است. این زنجیره از بیتوجهی، سوء مدیریت و ضعف در برنامهریزی، در دولتهای گذشته شکل گرفته و در دولت فعلی نیز با شدت ادامه یافته است.
دولت کنونی هم با انبوهی از بحرانهای انباشته مواجه شد، اما تاکنون نتوانسته مسیر را اصلاح کند یا اعتماد عمومی را بازگرداند. هنوز همان نگاههای شعاری، همان روشهای تکراری، و همان بیاعتمادی به علم و تخصص در تصمیمات مهم دیده میشود.
سوال اینجاست، چه زمانی باید پاسخ داده شود؟ چه زمانی قرار است تصمیمات جدی و مسئولانه گرفته شود؟ وقتی همهچیز در حال از دست رفتن است، آیا زمان شنیدن نرسیده؟
ای کاش این بار، نامهها نه خاک بخورند و نه سوزانده شوند بلکه خوانده شوند، پیش از آنکه ماشهی آخر برای همیشه کشیده شود.
و ما هنوز مینویسیم، نه برای اینکه تغییری حتمی در راه است، بلکه برای اینکه تاریخ بداند دیدیم، گفتیم و نخواستیم ساکت بمانیم.
مشاور حقوقی و پژوهشگر اختصاصی نفت ما